غزل · عطار
غزل شماره ۲۸ - چون ز مرغ سحر فغان برخاست...
1
چون ز مرغ سحر فغان برخاست
ناله از طاق آسمان برخاست
2
صبح چون دردمید از پس کوه
آتشی از همه جهان برخاست
3
عنبر شب چو سوخت زآتش صبح
بوی عنبر ز گلستان برخاست
4
سپر آفتاب تیغ کشید
قلم عافیت ز جان برخاست
5
ساقی از در درآمد و بنشست
صد قیامت به یک زمان برخاست
6
کس چه داند که چون شراب بخورد
شور چون از شکرستان برخاست
7
زآرزوی سماع و شاهد و می
از همه عاشقان فغان برخاست
8
باده ناخورده مست شد عطار
سوی مدح خدایگان برخاست