کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۹ - دوش کان شمع نیکوان برخاست...

1

دوش کان شمع نیکوان برخاست

ناله از پیر و از جوان برخاست

2

گل سرخ رخش چو عکس انداخت

جوش آتش ز ارغوان برخاست

3

آفتابی که خواجه تاش مه است

به غلامیش مدح خوان برخاست

4

از غم جام خسروی لبش

شور از جان خسروان برخاست

5

روی بگشاد تا ز هر مویم

صد نگهبان و دیده بان برخاست

6

یارب از تاب زلف هندوی او

چه قیامت ز هندوان برخاست

7

مشک از چین زلف می افشاند

آه از ناف آهوان برخاست

8

چشم جادوش آتشی در زد

دود از مغز جادوان برخاست

9

فتنه ای کان نشسته بود تمام

باز از آن ماه مهربان برخاست

10

پیش من آمد و زبان بگشاد

گفت یوسف ز کاروان برخاست

11

دل به من ده که گر به حق گویی

در غم من ز جان توان برخاست

12

دل چو رویش بدید دزدیده

بگریخت از من و دوان برخاست

13

آتش روی او بدید و بسوخت

به تجلی چو آن شبان برخاست

14

او چو سلطان به زیر پرده نشست

دل تنها چو پاسبان برخاست

15

چون همه عمر خویش یک مژه زد

همه مغزش ز استخوان برخاست

16

نتوان کرد شرح کز چه صفت

دل عطار ناتوان برخاست

متن شعر کپی شد.