غزل · عطار
غزل شماره ۵۲ - عزم آن دارم که امشب نیم مست...
1
عزم آن دارم که امشب نیم مست
پای کوبان کوزه دردی به دست
2
سر به بازار قلندر در نهم
پس به یک ساعت ببازم هرچه هست
3
تا کی از تزویر باشم خودنمای
تا کی از پندار باشم خودپرست
4
پرده پندار می باید درید
توبه زهاد می باید شکست
5
وقت آن آمد که دستی بر زنم
چند خواهم بودن آخر پای بست
6
ساقیا در ده شرابی دلگشای
هین که دل برخاست غم در سر نشست
7
تو بگردان دور تا ما مردوار
دور گردون زیر پای آریم پست
8
مشتری را خرقه از سر برکشیم
زهره را تا حشر گردانیم مست
9
پس چو عطار از جهت بیرون شویم
بی جهت در رقص آییم از الست