غزل · عطار
غزل شماره ۷۳ - حسن تو رونق جهان بشکست...
1
حسن تو رونق جهان بشکست
عشق روی تو پشت جان بشکست
2
هر سپاهی که عقل می آراست
غمزه تو به یک زمان بشکست
3
ناوک انداز آسمان چو بدید
طاق ابروی تو کمان بشکست
4
عکس ماهت به آفتاب رسید
منصب آفتاب از آن بشکست
5
پسته را پهن بازمانده دهان
دانی از چیست زان دهان بشکست
6
همچو شمعی شکر چرا بگداخت
که دلش زان شکرستان بشکست
7
حیله جادوان بابل را
آن دو جادوی دلستان بشکست
8
چون به وصلت توان رسید که هجر
دل عطار ناتوان بشکست