کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۷۸ - غم بسی دارم چه جای صد غم است...

1

غم بسی دارم چه جای صد غم است

زانکه هر موییم در صد ماتم است

2

غم نباشد کانچه پیشان است و پس

کم ز کم نبود نصیبم زان کم است

3

عالمی است اشراق نور آفتاب

کور را زانچه اگر صد عالم است

4

عالمی در دست بر جانم ولی

چون ازوست این درد جانم خرم است

5

درد زخم او کشیدن خوش بود

گر پس از صد زخم او یک مرهم است

6

گر بسی عمرم بود تا جان بود

آن من گر هست عمری یک دم است

7

گر کسی را آن دم اینجا دست داد

او خلیفه زاده ای از آدم است

8

ور کسی زان دم ندارد آگهی

مرده دل زاد است اگر از مریم است

9

بی خیال و صورت وهم و قیاس

چیست آن دم، شیر و روغن درهم است

10

نی که دایم روغن است و شیر نه

زانکه گر شیر است بس نامحرم است

11

گر فرید این جایگه با خویش نیست

آن دمش در پرده جان همدم است

متن شعر کپی شد.