غزل · عطار
غزل شماره ۹۲ - شیر در کار عشق مسکین است...
1
شیر در کار عشق مسکین است
عشق را بین که با چه تمکین است
2
نکشد کس کمان عشق به زور
عشق شاه همه سلاطین است
3
دلم از دلبران بتی بگزید
کو به رخ همچو ماه و پروین است
4
از لطیفی که هست آن دلبر
فخر خوبان چین و ماچین است
5
وصف خوبی او چه دانم گفت
هرچه گویم هزار چندین است
6
خوب رویی شگرف گفتاری
که به صورت فرشته آیین است
7
آن نگاری که روی او قمر است
طره اش مشک عنبرآگین است
8
من چو فرهاد در غمش زارم
کو به حسن و جمال شیرین است
9
صفتش در زمانه ممتاز است
دیدنش روح را جهان بین است
10
آن ستم کز صنم کشید فرید
بی گمان آفت دل و دین است