کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۰۴ - طریق عشق جانا بی بلا نیست...

1

طریق عشق جانا بی بلا نیست

زمانی بی بلا بودن روا نیست

2

اگر صد تیر بر جان تو آید

چو تیر از شست او باشد خطا نیست

3

از آنجا هرچه آید راست آید

تو کژمنگر که کژ دیدن روا نیست

4

سر مویی نمی دانی ازین سر

تو را گر در سر مویی رضا نیست

5

بلاکش، تا لقای دوست بینی

که مرد بی بلا مرد لقا نیست

6

میان صد بلا خوش باش با او

خود آنجا کو بود هرگز بلا نیست

7

کسی کو روز و شب خوش نیست با او

شبش خوش باد کانکس مرد ما نیست

8

که باشی تو که او خون تو ریزد

وگر ریزد جز اینت خون بها نیست

9

دوای جان مجوی و تن فرو ده

که درد عشق را هرگز دوا نیست

10

درین دریای بی پایان کسی را

سر مویی امید آشنا نیست

11

تو از دریا جدایی و عجب این

که این دریا ز تو یکدم جدا نیست

12

تو او را حاصلی و او تورا گم

تو او را هستی اما او تورا نیست

13

خیال کژ مبر اینجا و بشناس

که هر کو در خدا گم شد خدا نیست

14

ولی روی بقا هرگز نبینی

که تا ز اول نگردی از فنا نیست

15

چو تو در وی فنا گردی به کلی

تو را دایم ورای این بقا نیست

16

ز حیرت چون دل عطار امروز

درین گرداب خون یک مبتلا نیست

متن شعر کپی شد.