کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۳۵ - هر دل که ز عشق بی نشان رفت...

1

هر دل که ز عشق بی نشان رفت

در پرده نیستی نهان رفت

2

از هستی خویش پاک بگریز

کین راه به نیستی توان رفت

3

تا تو نکنی ز خود کرانه

کی بتوانی ازین میان رفت

4

صد گنج میان جان کسی یافت

کین بادیه از میان جان رفت

5

راهی که به عمرها توان رفت

مرد ره او به یک زمان رفت

6

هان ای دل خفته عمر بگذشت

تا کی خسبی که کاروان رفت

7

ای جان و جهان چه می نشینی

برخیز که جان شد و جهان رفت

8

از جمله نیستان این راه

آن برد سبق که بی نشان رفت

9

چون نیستی از زمین توان برد

کی هست توان بر آسمان رفت

10

محتاج به دانه زمین بود

مرغی که ز شاخ لامکان رفت

11

عطار چو ذوق نیستی یافت

از هستی خویش بر کران رفت

متن شعر کپی شد.