کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۳۷ - آتش سودای تو عالم جان در گرفت...

1

آتش سودای تو عالم جان در گرفت

سوز دل عاشقانت هر دو جهان در گرفت

2

جان که فروشد به عشق زنده جاوید گشت

دل که بدانست حال ماتم جان در گرفت

3

از پس چندین هزار پرده که در پیش بود

روی تو یک شعله زد کون و مکان در گرفت

4

چون تو برانداختی برقع عزت ز پیش

جان متحیر بماند عقل فغان در گرفت

5

بر سر کوی تو عشق آتش دل برفروخت

شمع دل عاشقانت جمله از آن در گرفت

6

جرعه اندوه تو تا دل من نوش کرد

زآتش آه دلم کام و زبان در گرفت

7

تا که ز رنگ رخت یافت دل من نشان

روی من از خون دل رنگ و نشان در گرفت

8

جان و دل عاشقان خرقه شد اندر میان

زانکه سماع غمت در همگان در گرفت

9

راست که عطار داد حسن و جمال تو شرح

سینه برآورد جوش دل خفقان در گرفت

متن شعر کپی شد.