کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۰۶ - زلف تو مرا بند دل و غارت جان کرد...

1

زلف تو مرا بند دل و غارت جان کرد

عشق تو مرا رانده به گرد دو جهان کرد

2

گویی که بلا با سر زلف تو قرین بود

گویی که قضا با غم عشق تو قران کرد

3

اندر طلب زلف تو عمری دل من رفت

چون یافت ره زلف تو یک حلقه نشان کرد

4

وقت سحری باد درآمد ز پس و پیش

وان حلقه ز چشم من سرگشته نهان کرد

5

چون حلقه زلف تو نهان گشت دلم برد

چون برد دلم آمد و آهنگ به جان کرد

6

جان نیز به سودای سر زلف تو برخاست

پیش آمد و عمری چو دلم در سر آن کرد

7

ناگه سر مویی ز سر زلف تو در تاخت

جان را ز پس پرده خود موی کشان کرد

8

فی الجمله بسی تک که زدم تا که یقین گشت

کز زلف تو یک موی نشان می نتوان کرد

9

گرچه نتوان کرد بیان سر زلفت

آن مایه که عطار توانست بیان کرد

متن شعر کپی شد.