غزل · عطار
غزل شماره ۲۱۷ - دل دست به کافری بر آورد...
1
دل دست به کافری بر آورد
وآیین قلندری بر آورد
2
قرائی و تایبی نمی خواست
رندی و مقامری بر آورد
3
دین و ره ایزدی رها کرد
کیش بت آزری بر آورد
4
در کنج نفاق سر فرو برد
سالوس و سیه گری بر آورد
5
از توبه و زهد توبه ها کرد
مومن شد و کافری بر آورد
6
تا دردی درد بی دلان خورد
صافی شد و دلبری بر آورد
7
عطار چو بحث حال خود کرد
تلبیس و مزوری بر آورد