کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۵۳ - بیچاره دلم در سر آن زلف به خم شد...

1

بیچاره دلم در سر آن زلف به خم شد

دل کیست که جان نیز درین واقعه هم شد

2

انگشت نمای دو جهان گشت به عزت

هر دل که سراسیمه آن زلف به خم شد

3

چون پرده برانداختی از روی چو خورشید

هر جا که وجودی است از آن روی عدم شد

4

راه تو شگرف است بسر می روم آن ره

زآنروی که کفر است در آن ره به قدم شد

5

عشاق جهان جمله تماشای تو دارند

عالم ز تماشی تو چون خلد ارم شد

6

تا مشعله روی تو در حسن بیفزود

خوبان جهان را ز خجل مشعله کم شد

7

تا روی چو خورشید تو از پرده علم زد

خورشید ز پرده به در افتاد و علم شد

8

تا لوح چو سیم تو خطی سبز برآورد

جان پیش خط سبز تو بر سر چو قلم شد

9

چون آه جگرسوز ز عطار برآمد

با مشک خط تو جگر سوخته ضم شد

متن شعر کپی شد.