کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۵۷ - هر که در راه حقیقت از حقیقت بی نشان شد...

1

هر که در راه حقیقت از حقیقت بی نشان شد

مقتدای عالم آمد پیشوای انس و جان شد

2

هر که مویی آگه است از خویشتن یا از حقیقت

او ز خود بیرون نیامد چون به نزد او توان شد

3

آن خبر دارد ازو کو در حقیقت بی خبر گشت

وان اثر دارد که او در بی نشانی بی نشان شد

4

تا تو در اثبات و محوی مبتلایی فرخ آن کس

کو ازین هر دو کناری جست و ناگه از میان شد

5

گم شدن از محو، پیدا گشتن از اثبات تا کی

مرد آن را دان که چون مردان ورای این و آن شد

6

هر که از اثبات آزاد آمد و از محو فارغ

هرچه بودش آرزو تا چشم برهم زد عیان شد

7

هست بال مرغ جان اثبات و پرش محو مطلق

بال و پر فرع است بفکن تا توانی اصل جان شد

8

تن در اثبات است و جان در محو ازین هر دو برون شو

کانک ازین هر دو برون شد او عزیز جاودان شد

9

آنکه بیرون شد ازین هر دو نهان و آشکارا

کی توان گفتن که این کس آشکارا یا نهان شد

10

تا خلاصی یافت عطار از میان این دو دریا

غرقه دریای دیگر گشت و دایم کامران شد

متن شعر کپی شد.