کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۲۸ - زلف تو که فتنه جهان بود...

1

زلف تو که فتنه جهان بود

جانم بربود و جای آن بود

2

هر دل که زعشق تو خبر یافت

صد جانش به رایگان گران بود

3

مرده دل آن کسی که او را

در عشق تو زندگی به جان بود

4

گفتم دل خویش خون کنم من

کز دست دلم بسی زیان بود

5

ناگاه کشیده داشت دستم

چون پای غم تو در میان بود

6

گر من دادم امان دلم را

دل را ز غم تو کی امان بود

7

گفتم که دهان تو ببینم

خود از دهنت که را نشان بود

8

هرگز نرسید هیچ جایی

آن را که غم چنان دهان بود

9

گفتی که چگونه ای تو بی من

دانی تو که بی تو چون توان بود

10

ز آنروز که یک زمانت دیدم

صد ساله غمم به یک زمان بود

11

بر خاک درت نشسته عطار

تا بود ز عشق جان فشان بود

متن شعر کپی شد.