غزل · عطار
غزل شماره ۳۳۵ - دل به امید وصل تو باد به دست می رود...
1
دل به امید وصل تو باد به دست می رود
جان ز شراب شوق تو باده پرست می رود
2
از می عشق جان ما یافت ز دور شمه ای
زیر زمین به بوی آن با دل مست می رود
3
از می عشق ریختن بر دل آدم اندکی
از دل او به هر دلی دست به دست می رود
4
رخ بنمای گه گهی کز پی آرزوی تو
بر دل و جان عاشقان سخت شکست می رود
5
در ره تو رونده را در قدم نخستمین
نیست به نیست می فتد هست به هست می رود
6
بالغ راه کی شوی چون ندهی به دوست جان
گرچه ز سال عمر تو پنجه و شصت می رود
7
گم شده ای فرید تو بازکش این زمان عنان
کافر چرخ ازین سخن سر زده پست می رود