کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۴۶ - گر دلبرم به یک شکر از لب زبان دهد...

1

گر دلبرم به یک شکر از لب زبان دهد

مرغ دلم ز شوق به شکرانه جان دهد

2

می ندهد او به جان گرانمایه بوسه ای

پنداشتی که بوسه چنین رایگان دهد

3

چون کس نیافت از دهن تنگ او خبر

هر بی خبر چگونه خبر زان دهان دهد

4

معدوم شیء گوید اگر نقطه دلم

جز نام از خیال دهانش نشان دهد

5

مردی محال گوی بود آنکه بی خبر

یک موی فی المثل خبر از آن میان دهد

6

چون دید آفتاب که آن ماه هشت خلد

از روی خود زکات به هفت آسمان دهد

7

افتاد در غروب و فروشد خجل زده

تا نوبت طلوع بدان دلستان دهد

8

در آفتاب صد شکن آرم چو زلف او

گر زلف او مرا سر مویی امان دهد

9

ابروی چون کمانش که آن غمزه تیر اوست

هر ساعتی چو تیر سرم در جهان دهد

10

گویی که جور هندوی زلفش تمام نیست

آخر به ترک مست که تیر و کمان دهد

11

از عشق او چگونه کنم توبه چون دلم

صد توبه درست به یک پاره نان دهد

12

آن دارد آن نگار ز عطار چون گذشت

امکان ندارد آنکه کسی شرح آن دهد

متن شعر کپی شد.