کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۶۵ - گر رخ او ذره ای جمال نماید...

1

گر رخ او ذره ای جمال نماید

طلعت خورشید را زوال نماید

2

ور ز رخش لحظه ای نقاب برافتد

هر دو جهان بازی خیال نماید

3

ذره سرگشته در برابر خورشید

نیست عجب گر ضعیف حال نماید

4

مرد مسلمان اگر ز زلف سیاهش

کفر نیارد مرا محال نماید

5

هر که به عشقش فروخت عقل به نقصان

جمله نقصان او کمال نماید

6

دوش غمش خون من بریخت و مرا گفت

خون توام چشمه زلال نماید

7

عشق حرامت بود اگر تو ندانی

کین همه خون ها مرا حلال نماید

8

در دهن مار نفس در بن چاه است

هر که درین راه جاه و مال نماید

9

گر تو درین راه خاک راه نگردی

خاک تو را زود گوشمال نماید

10

چند چو طاوس در مقابل خورشید

مرغ وجود تو پر و بال نماید

11

درنگر ای خودنمای تا سر مویی

هر دو جهان پیش آن جمال نماید

12

هر که درین دیرخانه دردکش افتاد

کور شود از دو کون و لال نماید

13

دیر که دولت سرای عالم عشق است

دردکشی در هزار سال نماید

14

مثل و مثالم طلب مکن تو درین دیر

کاینه عطار را مثال نماید

متن شعر کپی شد.