کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۸۰ - عقل را در رهت قدم برسید...

1

عقل را در رهت قدم برسید

هر چه بودش ز بیش و کم برسید

2

قصه تو همی نبشت دلم

چون به سر می نشد قلم برسید

3

دلم از بس که خورن بخورد از او

در همه کاینات غم برسید

4

بی تو از بس که چشم من بگریست

در دو چشمم ز گریه نم برسید

5

جان همی خواند عهدنامه تو

چون به نامت رسید دم برسید

6

دل چو بنواخت ارغنون وصال

زود بگسست و زیر و بم برسید

7

در دم دل ز نقش سکه عشق

نقش مطلق شد و درم برسید

8

عقل عطار چون ره تو گرفت

ره به سر می نشد قلم برسید

متن شعر کپی شد.