کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۹۹ - جان به لب آوردم ای جان درنگر...

1

جان به لب آوردم ای جان درنگر

می شوم با خاک یکسان درنگر

2

چند خواهم بود نی دنیا نه دین

عاجز و فرتوت و حیران درنگر

3

دور از روی تو کار خویش را

می نبینم روی درمان درنگر

4

می فروشم آبروی خویشتن

بر درت چون خاک ارزان درنگر

5

گر نگه کردن به من ننگ آیدت

سوی من از دیده پنهان درنگر

6

تا فتادم از تو یوسف روی دور

مانده ام در چاه و زندان درنگر

7

بی سر زلف تو چون دیوانه ای

سر نهادم در بیابان درنگر

8

چون به جز تو ننگرم من در دو کون

تو به من نیز آخر ای جان درنگر

9

عشق در وصل تو عطار را

کرد غرق بحر هجران درنگر

متن شعر کپی شد.