کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۲۱ - در عشق تو من توام تو من باش...

1

در عشق تو من توام تو من باش

یک پیرهن است گو دو تن باش

2

چون یک تن را هزار جان هست

گو یک جان را هزار تن باش

3

نی نی که نه یک تن و نه یک جانست

هیچند همه تو خویشتن باش

4

چون جمله یکی است در حقیقت

گو یک تن را دو پیرهن باش

5

جانا همه آن تو شدم من

من آن توام تو آن من باش

6

ای دل به میان این سخن در

ماننده مرده در کفن باش

7

چون سوسن ده زبان درین سر

می دار زبان و بی سخن باش

8

یک رمز مگوی لیک چون گل

می خند خوش و همه دهن باش

9

گر گویندت که کافری چیست

گو عاشق زلف پر شکن باش

10

ور پرسندت که چیست ایمان

گو روی ببین و نعره زن باش

11

گر روی بدین حدیث داری

چون ابراهیم بت شکن باش

12

ور گویندت ببایدت سوخت

تو خود ز برای سوختن باش

13

ور کشتن تو دهند فتوی

در کشتن خود به تاختن باش

14

مانند حسین بر سر دار

در کشتن و سوختن حسن باش

15

انگشت زن فنای خود شو

وانگشت نمای مرد و زن باش

16

گه ماده و گاه نر چه باشی

گر مرغی ویی نه چون زغن باش

17

انجام ره تو گفت عطار

رسوای هزار انجمن باش

متن شعر کپی شد.