کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۴۸ - هر که دایم نیست ناپروای عشق...

1

هر که دایم نیست ناپروای عشق

او چه داند قیمت سودای عشق

2

عشق را جانی بباید بیقرار

در میان فتنه سر غوغای عشق

3

جمله چون امروز در خود مانده اند

کس چه داند قیمت فردای عشق

4

دیده ای کو تا ببیند صد هزار

واله و سرگشته در صحرای عشق

5

بس سر گردنکشان کاندر جهان

پست شد چون خاک زیرپای عشق

6

در جهان شوریدگان هستند و نیست

هر که او شوریده شد شیدای عشق

7

چون که نیست از عشق جانت را خبر

کی بود هرگز تو را پروای عشق

8

عاشقان دانند قدر عشق دوست

تو چه دانی چون نه ای دانای عشق

9

چشم دل آخر زمانی باز کن

تا عجایب بینی از دریا عشق

10

در نشیب نیستی آرام گیر

تا برآرندت به سر بالای عشق

11

خیز ای عطار و جان ایثار کن

زانکه در عالم تویی مولای عشق

متن شعر کپی شد.