غزل · عطار
غزل شماره ۵۰۰ - تا جمال تو بدیدم مست و مدهوش آمدم...
1
تا جمال تو بدیدم مست و مدهوش آمدم
عاشق لعل شکربارش گهر پوش آمدم
2
نامه عشقت بخواندم عاشق دردت شدم
حلقه زلفت بدیدم حلقه در گوش آمدم
3
سرخ رو از چشم بودم پیش ازین از خون دل
زردرو از سبزه آن چشمه نوش آمدم
4
شغبه آن شکرستان شکربار ار شدم
فتنه آن سنبلستان بناگوش آمدم
5
خواب خرگوشم بسی دادی ندانستم ولیک
هم به آخر در جوال خواب خرگوش آمدم
6
کی بگردانم ز تو از هر جفایی روی از آنک
تو جفا کیش آمدی و من وفا کوش آمدم
7
عشق تو کاندر میان جان من شد معتکف
کی فراموشش کنم گر من فراموش آمدم
8
وصف می کرد از تو عطار اندر آفاق جهان
نک سخن ناگفته حالی گنگ و مدهوش آمدم