غزل · عطار
غزل شماره ۵۰۲ - رفتم به زیر پرده و بیرون نیامدم...
1
رفتم به زیر پرده و بیرون نیامدم
تا صید پرده بازی گردون نیامدم
2
چون قطب ساکن آمدم اندر مقام فقر
هر لحظه همچو چرخ دگرگون نیامدم
3
بنهاده ام قدم به حرمگاه فقر در
تا هرچه بود از همه بیرون نیامدم
4
زر همچو گل ز صره از آن ریختم به خاک
تا همچو غنچه با دل پر خون نیامدم
5
از اهل روزگار به معیار امتحان
کم نیستم به هیچ، گر افزون نیامدم
6
همچون مگس به ریزه کس ننگریستم
هر چند چون همای همایون نیامدم
7
منت خدای را که اگر بود و گر نبود
در زیر بار منت هر دون نیامدم
8
هر بی خبر برون درست از وجود من
آخر من از عدم به شبیخون نیامدم
9
عطار پر به سوی فلک همچو جبرئیل
راه زمین مرو که چو قارون نیامدم