کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۴۹ - هرگز دل پر خون را خرم نکنی دانم...

1

هرگز دل پر خون را خرم نکنی دانم

مجروح توام دانی مرهم نکنی دانم

2

ای شادی غمگینان چون تو به غمم شادی

یکدم دل پر غم را بی غم نکنی دانم

3

چون دم دهیم دایم گر دم زنم و گرنه

با خویشتنم یکدم همدم نکنی دانم

4

هر روز وفاداری من بیش کنم دانی

مویی ز جفاکاری تو کم نکنی دانم

5

چون راز دل از اشکم پنهان به نمی ماند

در پرده یک رازم محرم نکنی دانم

6

گفتی که اگر خواهی تا عهد کنم با تو

گر عهد کنی با من، محکم نکنی دانم

7

آن روز که دل بردی گفتی ببرم جانت

ای راحت جان و دل این هم نکنی دانم

8

سهل است اگرم کشتی از جان بحلت کردم

صعب است که بعد از من ماتم نکنی دانم

9

با خیل گران جانان بنشسته ای و یکدم

عطار سبک دل را خرم نکنی دانم

متن شعر کپی شد.