کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۵۶ - چو خود را پاک دامن می ندانم...

1

چو خود را پاک دامن می ندانم

مقامی به ز گلخن می ندانم

2

چرا اندر صف مردان نشینم

چو خود را مرد جوشن می ندانم

3

بیا تا ترک خود گیرم که خود را

بتر از خویش دشمن می ندانم

4

دلی کز آرزوها گشت پر بت

من آن دل را مزین می ندانم

5

چو عیسی از یکی سوزن فروماند

من این بت کم ز سوزن می ندانم

6

مرا جانان فروشد در غمت جان

اگرچه جان معین می ندانم

7

چنان در عشق تو سرگشته گشتم

که جانم گم شد و تن می ندانم

8

مرا هم کشتی و هم سوختی زار

چه می خواهی تو از من می ندانم

9

گهی گویی که تن زن صبر کن صبر

علاج صبر کردن می ندانم

10

گهی گویی مرا بستان ورستی

ز صد خرمن یک ارزن می ندانم

11

چون من یک ذره ام نه هست و نه نیست

همه خورشید روشن می ندانم

12

فرو رفتم در این وادی کم و کاست

تو می دانی اگر من می ندانم

13

درین حیرت دل حیران خود را

طریقی به ز مردن می ندانم

14

که گیرد دامن عطار ازین پس

چو او را هیچ دامن می ندانم

متن شعر کپی شد.