کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۶۱ - ز تو گر یک نظر آید به جانم...

1

ز تو گر یک نظر آید به جانم

نباید این جهان و آن جهانم

2

مرا آن یک نفس جاوید نه بس

تو دانی دیگر و من می ندانم

3

اگر گویی سرت خواهم بریدن

ز شادی چون قلم بر سر دوانم

4

وگر گویی به لب جان خواهمت داد

به لب آید بدین امید جانم

5

اگر خاکی شد و گردیت آورد

ز تو یک روز می باید امانم

6

که تا از اشک بنشانم من آن گرد

همه بر خاک راهت خون فشانم

7

کلاه چرخ بربایم اگر تو

کمر سازی ز دلق و طیلسانم

8

چو بی روی تو عالم می نبینم

در آن عزمم که در چشمت نشانم

9

ولی ترسم که در خون سرشکم

شوی غرقه من از تو دور مانم

10

تو هستی در میان جانم و من

ز شوق روی تو جان بر میانم

11

اگر من باشم و گرنه غمی نیست

تو می باید که باشی جاودانم

12

که گر صد سود خواهم کرد بی تو

نخواهد بود جز حاصل زیانم

13

و گر در بند خویش آری مرا تو

نخواهم کفر و دین در بند آنم

14

در ایمان گر نیابم از تو بویی

یقین دانم که در کافرستانم

15

وگر در کفر بویی یابم از تو

ز ایمان نور بر گردون رسانم

16

تو تا دل برده ای جانا ز عطار

به مهر توست جان مهربانم

متن شعر کپی شد.