کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۶۵ - چون ندارم سر یک موی خبر زانچه منم...

1

چون ندارم سر یک موی خبر زانچه منم

بی خبر عمر به سر می برم و دم نزنم

2

نا پدیدار شود در بر من هر دو جهان

گر پدیدار شود یک سر مو زانچه منم

3

مشکل این است که از خویشتنم نیست خبر

مگر این مشکل از آن است که بی خویشتنم

4

قرب سی سال ز خود خاک همی دادم باد

تا به جان راه برم راه ببردم به تنم

5

ای گل باغ دلم، پرده برانداز از روی

ورنه چون گل ز تو صد پاره کنم پیرهنم

6

چون تویی جمله چرا از تو خبر نیست مرا

که به جان آمد ازین غصه تن ممتحنم

7

من تو را دارم و بس، در دو جهان وین عجب است

که ز تو در دو جهان بوی ندارم چکنم

8

تو فکندی ز وطن دور مرا دستم گیر

که چنین بی دل و بی صبر ز حب الوطنم

9

تا که هستم سخنم از تو و از شیوه توست

چه غمم بودی اگر بشنویی یک سخنم

10

گر چو شمعم بکشی زار همه روز رواست

ور بسوزیم به شب عاشق آن سوختنم

11

ور شدم خسته و کشته کفنی نیست مرا

بی گل روی تو چون لاله بس از خون کفنم

12

ور شوم سوخته و آب ندارم بر لب

صف کشم از مژه و آنگه صف دریا شکنم

13

چون فرید از غم تو سوخته شد نیست عجب

که چو شمع آتش سوزنده دمد از دهنم

متن شعر کپی شد.