کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۷۸ - چشم از پی آن دارم تا روی تو می بینم...

1

چشم از پی آن دارم تا روی تو می بینم

دل را همه میل جان با سوی تو می بینم

2

تا جان بودم در تن رو از تو نگردانم

زیرا که حیات جان باروی تو می بینم

3

بس عاشق سرگردان از عشق تو لب برجان

آواره ز خان و مان بر بوی تو می بینم

4

از عشق تو نشکیبم گر خوانی و گر رانی

زیرا که دل افتاده در کوی تو می بینم

5

هر جا که یکی بیدل از عشق تو بی حاصل

سرگشته و بی منزل سر کوی تو می بینم

6

آن دل که بود سرکش گشته است اسیر عشق

اندر خم چوگانت چون گوی تو می بینم

7

گفتم که مگر کلی وصل تو بدانستم

صد جان و دل خود را یک موی تو می بینم

8

عطار مگر روزی ترکیش بود درسر

کامروز به عشق اندر هندوی تو می بینم

متن شعر کپی شد.