غزل · عطار
غزل شماره ۵۹۰ - ما ز عشقت آتشین دل مانده ایم...
1
ما ز عشقت آتشین دل مانده ایم
دست بر سر پای در گل مانده ایم
2
خاک راه از اشک ما گل گشت و ما
پای در گل دست بر دل مانده ایم
3
ناگهانی برق وصل تو بجست
ما ندانستیم و غافل مانده ایم
4
لاجرم از بس که بال و پر زدیم
همچو مرغ نیم بسمل مانده ایم
5
چون ز عشقت هیچ مشکل حل نشد
دایما در کار مشکل مانده ایم
6
عشق تو دریاست اما زان چه سود
چون ز غفلت ما به ساحل مانده ایم
7
کی تواند یافت عطار از تو کام
چون نخستین گام منزل مانده ایم