کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۶۱ - ترسا بچه ای ناگه چون دید عیان من...

1

ترسا بچه ای ناگه چون دید عیان من

صد چشمه ز چشم من بارید روان من

2

دی زاهد دین بودم سجاده نشین بودم

امروز چنان دیدم زنار میان من

3

سجاده به می داده وز خرقه تبرایی

نه کفر و نه ایمانی درمانده ز جان من

4

نه بنده نه آزادم نه مدت خود دانم

این است کنون حاصل در بتکده جان من

5

با دل گفتم ای دل زنهار مشو ترسا

در حال دل خسته بشکست امان من

6

گفتم که منم ای جان در پرده مسیحایی

صد قوم دگر دیدم سرگشته بسان من

7

گویند عطاری را چونی تو ز ترسایی

حقا که درون خود کفر است نهان من

متن شعر کپی شد.