کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۷۰۰ - جانا بسوخت جان من از آرزوی تو...

1

جانا بسوخت جان من از آرزوی تو

دردم ز حد گذشت ز سودای روی تو

2

چندین حجاب و بنده به ره بر گرفته ای

تا هیچ خلق پی نبرد راه کوی تو

3

چون مشک در حجاب شدی در میان جان

تا ناقصان عشق نیابند بوی تو

4

گشتی چو گنج زیر طلسم جهان نهان

تا جز تو هیچ کس نبرده ره به سوی تو

5

در غایت علوی تو ارواح پست شد

کو دیده ای که در نظر آرد علوی تو

6

در وادی غم تو دل مستمند ما

خالی نبود یک نفس از جستجوی تو

7

بسیار جست و جوی توکردم که عاقبت

عمرم رسید و می نرسد گفت و گوی تو

8

از بس که انتظار تو کردم به روز و شب

عطار را بسوخت دل از آرزوی تو

متن شعر کپی شد.