کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۷۱۷ - جانا منم ز مستی سر در جهان نهاده...

1

جانا منم ز مستی سر در جهان نهاده

چون شمع آتش تو بر فرق جان نهاده

2

تو همچو آفتابی تابنده از همه سو

من همچو ذره پیشت جان در میان نهاده

3

من چون طلسم و افسون بیرون گنج مانده

تو در میان جانم گنجی نهان نهاده

4

گر یک گهر از آن گنج آید پدید بر من

بینی مرا ز شادی سر در جهان نهاده

5

داغ غم تو دارم لیکن چگونه گویم

مهری بدین عظیمی بر سر زبان نهاده

6

از روی همچو ماهت بر گیر آستینی

سر چند دارم آخر بر آستان نهاده

7

عطار را چو عشقت نقد یقین عطا داد

این ساعت است و جانی دل بر عیان نهاده

متن شعر کپی شد.