غزل · عطار
غزل شماره ۷۴۰ - ماه را در مشک پنهان کرده ای...
1
ماه را در مشک پنهان کرده ای
مشک را بر مه پریشان کرده ای
2
چشم عقل دوربین را روز و شب
بر جمال خویش حیران کرده ای
3
از شکنج زلف رستم افکنت
هر زمان صد گونه دستان کرده ای
4
دام مشکین است زلف عنبرینت
دام مشکین عنبر افشان کرده ای
5
من دل و جان خوانمت از جان و دل
تو چنین قصد دل و جان کرده ای
6
یوسف عهدی کزان چاه چو سیم
پوست بر من همچو زندان کرده ای
7
گفتمت بردی به بازی دل ز من
این خصومت باز بازان کرده ای
8
چشم تو می گوید از تو خامشی
کین چنین بازی فراوان کرده ای
9
در صفات حسن خود عطار را
تا که جان دارد ثناخوان کرده ای