غزل · عطار
غزل شماره ۷۴۸ - ای صد هزار عاشقت از فرق تا به پای...
1
ای صد هزار عاشقت از فرق تا به پای
پنهان ز عاشقانت رویی به من نمای
2
آب رخم مبر ز دو جادوی پر فریب
قوت دلم بده ز دو یاقوت جانفزای
3
اندر هوای روی تو ای آفتاب حسن
تا کی زنم چو ذره سرگشته دست و پای
4
چون سایه ای فرو شدم از عشق تو به خاک
ای آفتاب جان من از قعر جان برآی
5
بر کارم اوفتاد ز زلف تو صد گره
بگشای کارم از سر زلف گره گشای
6
بردی دلم به زلف و دلم بوی می برد
از حلقه های آن شکن زلف دلربای
7
دور از رخ تو زلف تو در غارت دلم
بر روی اوفتاد و شکن یافت چند جای
8
عطار رفت و دل به تو بگذاشت و خاک شد
تا روز حشر باز ستاند ز تو جزای