غزل · عطار
غزل شماره ۷۵۵ - اگر از نسیم زلفت اثری به جان فرستی...
1
اگر از نسیم زلفت اثری به جان فرستی
به امید وصل جان را، خط جاودان فرستی
2
ز پی تو پاک بازان به جهان در اوفتادند
چه اگر ز زلف بویی به همه جهان فرستی
3
ز تعجب و ز حیرت دل و جان به سر درآید
چو تو بوی زلف مشکین به میان جان فرستی
4
همه خلق تا قیامت به تحیر اندر افتد
اگر از رخت فروغی به جهانیان فرستی
5
عجب اینکه سر عشقت دو جهان چگونه پر شد
که تو سر عشق خود را به جهان نهان فرستی
6
چه عجب بود ز عطار اگر آیدش تفاخر
به جواهری که از دل به سر زبان فرستی