کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۷۵۶ - جانا دلم ببردی در قعر جان نشستی...

1

جانا دلم ببردی در قعر جان نشستی

من بر کنار رفتم تو در میان نشستی

2

گر جان ز من ربودی الحمدلله ای جان

چون تو بجای جانم بر جای جان نشستی

3

گرچه تو را نبینم بی تو جهان نبینم

یعنی تو نور چشمی در چشم از آن نشستی

4

چون خواستی که عاشق در خون دل بگردد

در خون دل نشاندی در لامکان نشستی

5

من چون به خون نگردم از شوق تو چو تنها

در زیر خدر عزت چندان نهان نشستی

6

گفتی مرا چو جویی در جان خویش یابی

چون جویمت که در جان بس بی نشان نشستی

7

برخاست ز امتحانت یکبارگی دل من

من خود کیم که با من در امتحان نشستی

8

تا من تو را بدیدم دیگر جهان ندیدم

گم شد جهان ز چشمم تا در جهان نشستی

9

عطار عاشق از تو زین بیش صبر نکند

نبود روا که چندین بی عاشقان نشستی

متن شعر کپی شد.