غزل · عطار
غزل شماره ۷۹۲ - ماییم ز عالم معالی...
1
ماییم ز عالم معالی
رندی دو سه اندرین حوالی
2
در عشق دلی و نیم جانی
بر داده به باد لاابالی
3
بگذشته ز هستی و گرفته
چون صوفی ابن وقت حالی
4
در صفه عاشقان حضرت
از برهنگی فکنده قالی
5
پس یافته برترین مقامی
احسنت زهی مقام عالی
6
ما را چه مرقع و چه اطلس
چه نیک کنی چه بد سگالی
7
ای زاهد کهنه درد نقد است
برخیز که گوشه ای است خالی
8
تا ناله عاشقان نیوشی
بر خلق ز زهد چند نالی
9
آن می که تو می خوری حرام است
ما می نخوریم جز حلالی
10
ما بر سر آتشیم پیوست
مستغرق بحر لایزالی
11
ما بی خوابیم و چون بود خواب
در حضرت قرب ذوالجلالی
12
چون خواب کند کسی که او را
از ریگ روان بود نهالی
13
عطار برو که دست بردی
از جمله عالم معالی