غزل · عطار
غزل شماره ۸۰۳ - ای حسن تو آب زندگانی...
1
ای حسن تو آب زندگانی
تدبیر وصال ما تو دانی
2
از دیده برون مشو که نوری
وز بنده جدا مشو که جانی
3
ما با تو چو تیر راست گشتیم
با ما تو هنوز چون کمانی
4
پرسی تو ز من که عاشقی چیست
روزی که چو من شوی بدانی
5
زنهار مشو تو در خرابات
هرچند قلندر جهانی
6
شطرنج مباز با ملوکان
شهمات شوی و ره ندانی
7
عطار سخن چنین همی گفت
روح است غذای مرد فانی