کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۱۰ - ز سگان کویت ای جان که دهد مرا نشانی...

1

ز سگان کویت ای جان که دهد مرا نشانی

که ندیدم از تو بوی و گذشت زندگانی

2

دل من نشان کویت ز جهان بجست عمری

که خبر نبود دل را که تو در میان جانی

3

ز غمت چو مرغ بسمل شب و روز می طپیدم

چو به لب رسید جانم پس ازین دگر تو دانی

4

به عتاب گفته بودی که برآتشت نشانم

چو مرا بسوخت عشقت چه بر آتشم نشانی

5

همه بندها گشادی به طریق دلفریبی

همه دست ها ببستی به کمال دلستانی

6

تو چه گنجی آخر ای جان که به کون در نگنجی

تو چه گوهری که در دل شده ای بدین نهانی

7

دو جهان پر از گهر شد ز فروغ تو ولیکن

به تو کی توان رسیدن که تو گنج بی کرانی

8

همه عاشقان عالم همه مفلسان عاشق

ز تو مانده اند حیران که به هیچ می نمانی

9

چو به سر کشی در آیی همه سروران دین را

ز سر نیازمندی چو قلم به سر دوانی

10

دل تشنگان عاشق ز غم تو سوخت در بر

چه شود اگر شرابی بر تشنگان رسانی

11

اگر از پی تو عطار اثر وصال یابد

دو جهان به سر برآرد ز جواهر معانی

متن شعر کپی شد.