کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۲۵ - در همه شهر خبر شد که تو معشوق منی...

1

در همه شهر خبر شد که تو معشوق منی

این همه دوری و پرهیز و تکبر چه کنی

2

حد و اندازه هرچیز پدیدار بود

مبر از حد صنما سرکشی و کبر و منی

3

از پی آنکه قضا عاشق تو کرد مرا

این همه تیر جفا بر من مسکین چه زنی

4

از غم تو غنیم وز همه عالم درویش

نیست چون من به جهان از غم درویش غنی

5

مکن ای دوست تکبر که برآرم روزی

نفسی سوخته وار از سر بی خویشتنی

6

این همه کبر مکن حسن تو را نیست نظیر

نه ختن ماند و نه نیز نگار ختنی

7

این دم از عالم عشق است به بازی مشمر

گر به بازی شمری قیمت خود می شکنی

8

گر تو خواهی که چو عطار شوی در ره عشق

سر فدا باید کردن تو ولی آن نکنی

متن شعر کپی شد.