غزل · عطار
غزل شماره ۸۴۰ - گه به کرشمه دلم ز بر بربایی...
1
گه به کرشمه دلم ز بر بربایی
گه ز تنم جان به یک نظر بربایی
2
ننگ نیاید تو را که هیچ کسی را
گه دل و گه جان مختصر بربایی
3
چون تتق از آفتاب چهره کنی دور
عقل براندازی و بصر بربایی
4
چون سر زلف تو سرکشی کند آغاز
از سر مویی هزار سر بربایی
5
از سر کین زان سنان غمزه کنی تیز
تا به سنانی ز مه قمر بربایی
6
قصد کنی چون در آینه نگری تو
کز لب خود زاینه شکر بربایی
7
بر طرفی می روی ز من که من مست
طرف ندارم که از کمر بربایی
8
در رخ من ننگری به دیده رحمت
بلکه بدان بنگری که زر بربایی
9
گر بربایی هزار دل تو به روزی
سیر نگردی تو و دگر بربایی
10
چون نشکیبی ز دلربایی عشاق
جهد بر آن کن که بیشتر بربایی
11
تا به ابد ای فرید تو بنمیری
از لب او یک شکر اگر بربایی