کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت کوف

1

کوف آمد پیش چون دیوانه ای

گفت من بگزیده ام ویرانه ای

2

عاجزی ام در خرابی زاده من

در خرابی می روم بی باده من

3

گرچه معموری بسی خوش یافتم

هم مخالف هم مشوش یافتم

4

هرک در جمعیتی خواهد نشست

در خرابی بایدش رفتن چو مست

5

در خرابی جای می سازم به رنج

زانک باشد در خرابی جای گنج

6

عشق گنجم در خرابی ره نمود

سوی گنجم جز خرابی ره نبود

7

دور بردم از همه کس رنج خویش

بوک یابم بی طلسمی گنج خویش

8

گر فرو رفتی به گنجی پای من

باز رستی این دل خودرای من

9

عشق بر سیمرغ جز افسانه نیست

زانک عشقش کار هر مردانه نیست

10

من نیم در عشق او مردانه ای

عشق گنجم باید و ویرانه ای

11

هدهدش گفت ای ز عشق گنج مست

من گرفتم کامدت گنجی به دست

12

بر سر آن گنج خود را مرده گیر

عمر رفته ره به سر نابرده گیر

13

عشق گنج و عشق زر از کافریست

هرک از زر بت کند او آزریست

14

زر پرستیدن بود از کافری

نیستی آخر ز قوم سامری

15

هر دلی کز عشق زر گیرد خلل

در قیامت صورتش گردد بدل

متن شعر کپی شد.