کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

پند دیوانه ای با خواجه ای ناسپاس

1

خواجه ای می گفت در وقت نماز

کای خدا رحمت کن و کارم بساز

2

آن سخن دیوانه ای بشنید ازو

گفت رحمت می بپوشی زود ازو

3

تو ز ناز خود نگنجی در جهان

می خرامی از تکبر هر زمان

4

منظری سر بر فلک افراشته

چار دیوارش به زر بنگاشته

5

ده غلام و ده کنیزک کرده راست

رحمت اینجا کی بود بر پرده راست

6

خود تو بنگر تا تو با این جمله کار

جای رحمت داری آخر شرم دار

7

گر چو من یک گرده قسمت داریی

آنگهی تو جای رحمت داریی

8

تا نگردانی ز ملک و مال روی

یک نفس ننمایدت این حال روی

9

روی این ساعت بگردان از همه

تا شوی فارغ چو مردان از همه

متن شعر کپی شد.