کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت دردمندی که از مرگ دوستش پیش شبلی گریه میکرد

1

دردمندی پیش شبلی می گریست

شیخ پرسیدش که این گریه ز چیست

2

گفت شیخا دوستی بود آن من

از جمالش تازه بودی جان من

3

دی بمرد و من بمردم از غمش

شد جهان بر من سیاه از ماتمش

4

شیخ گفتا چون دلت بی خویش ازینست

این چه غم باشد، سزایت بیش از ینست

5

دوستی دیگر گزین ای یار تو

کو نمیرد تا نمیری زار تو

6

دوستی کز مرگ نقصان آورد

دوستی او غم جان آورد

7

هرک شد در عشق صورت مبتلا

هم از آن صورت فتد در صد بلا

8

زودش آن صورت شود بیرون ز دست

و او از آن حیرت کند در خون نشست

متن شعر کپی شد.