کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت پیرزنی که از شیخ مهنه دعای خوشدلی خواست

1

گفت شیخ مهنه را آن پیرزن

دلخوشی را هین دعایی ده به من

2

می کشیدم بی مرادی پیش ازین

می نیارم تاب اکنون بیش ازین

3

گر دعای خوش دلی آموزیم

بی شک آن وردی بود هر روزیم

4

شیخ گفتش مدتی شد روزگار

تا گرفتم من پس زانو حصار

5

اینچ می خواهی، بسی بشتافتم

ذره ای نه دیدم و نه یافتم

6

تا دوا ناید پدید این درد را

خوش دلی کی روی باشد مرد را

متن شعر کپی شد.