کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت مردی که خری به عاریت گرفت و آنرا گرگ درید

1

بود در کاریز بی سرمایه ای

عاریت بستد خر از همسایه ای

2

رفت سوی آسیا و خوش بخفت

چون بخفت آن مرد حالی خر برفت

3

گرگ آن خر را بدرید و بخورد

روز دیگر بود تاوان خواست مرد

4

هر دو تن می آمدند از ره دوان

تا بنزد میر کاریز آن زمان

5

قصه پیش میر برگفتند راست

زو بپرسیدند کین تاوان کراست

6

میر گفتا هرک گرگ یک تنه

سردهد در دشت صحرا گرسنه

7

بی شک این تاوان برو باشد درست

هردو را تاوان ازو بایست جست

8

با رب این تاوان چه نیکو می کند

هیچ تاوان نیست هرچ او می کند

9

بر زنان مصر چون حالت بگشت

زانک مخلوقی به دیشان برگذشت

10

چه عجب باشد که بر دیوانه ای

حالتی تابد ز دولت خانه ای

11

تا در آن حالت شود بی خویش او

ننگرد هیچ از پس و از پیش او

12

جمله زو گوید، بدو گوید همه

جمله زو جوید، بدو جوید همه

متن شعر کپی شد.