کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

پاسخ بایزید به نکیر و منکر

1

چون برفت از دار دنیا بایزید

دید در خوابش مگر آن شب مرید

2

پس سوالش کرد کای شایسته پیر

چون ز منکر درگذشتی وز نکیر

3

گفت چون کردند آن دو نامدار

از من مسکین سوال از کردگار

4

گفتم ایشان را که نبود زین سوال

نه شما را نه مرا هرگز کمال

5

زانک اگر گویم خدایم اوست بس

این سخن گفتن بود از من هوس

6

لیک اگر زینجا به نزد ذوالجلال

باز گردید و ازو پرسید حال

7

گر مرا او بنده خواند اینت کار

بنده ای باشم خدا را نامدار

8

ور مرا از بندگان نشمارد او

بسته ای بند خودم بگذارد او

9

با کسی آسان چو پیوندش نبود

من اگر خوانم خداوندش چه سود

10

چون نباشم بنده و بندی او

چون زنم لاف خداوندی او

11

در خداوندیش سرافکنده ام

لیک او باید که خواند بنده ام

12

گر ز سوی او درآید عاشقی

تو به عشق او به غایت لایقی

13

لیک عشقی کان ز سوی تو بود

دان که آن درخورد روی تو بود

14

او اگر با تو دراندازد خوشی

تو توانی شد ز شادی آتشی

15

کار آن دارد نه این ای بی خبر

کی خبر یابد ازو هر بی هنر

متن شعر کپی شد.