کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

شیخی که از سگی پلید دامن در نچید

1

در بر شیخی سگی می شد پلید

شیخ از آن سگ هیچ دامن در نچید

2

سایلی گفت ای بزرگ پاک باز

چون نکردی زین سگ آخر احتراز

3

گفت این سگ ظاهری دارد پلید

هست آن در باطن من ناپدید

4

آنچ او را هست بر ظاهر عیان

این دگر را هست در باطن نهان

5

چون درون من چو بیرون سگست

چون گریزم زو که با من هم تگ است

6

ور پلیدی درون اندکیست

صد نجس بیشی که این قله یکیست

7

گرچه اندک حیرت آمد بند راه

چه به کوهی بازمانی چه به کاه

متن شعر کپی شد.