کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت عزیزی که از داشتن خداوند شادی میکرد

1

آن عزیزی گفت شد هفتاد سال

تا ز شادی می کنم و از ناز حال

2

کین چنین زیبا خداوندیم هست

با خداوندیش پیوندیم هست

3

چون تو مشغولی بجویایی عیب

کی کنی شادی به زیبایی غیب

4

عیب جویا، تو به چشم عیب بین

کی توانی بود هرگز غیب بین

5

اولا از عیب خلق آزاد شو

پس به عشق غیب مطلق شاد شو

6

موی بشکافی به عیب دیگران

ور بپرسم عیب تو کوری در آن

7

گر به عیب خویشتن مشغولیی

گرچه بس معیوبیی مقبولیی

متن شعر کپی شد.