کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت خواجه ای که عاشق کودکی فقاع فروش شد

1

خواجه ای از خان و مان آواره شد

وز فقاعی کودکی بی چاره شد

2

شد ز فرط عشق سودایی ازو

گشت سر غوغای رسوایی ازو

3

هرچ او را بود اسباب و ضیاع

می فروخت و می خرید از وی فقاع

4

چون نماندش هیچ، بس درویش شد

عشق آن بی دل یکی صد بیش شد

5

گرچه می دادند نان او را تمام

گرسنه بودی و سیر از جان مدام

6

زانک چندانی که نانش می رسید

جمله می برد و فقاعی می خرید

7

دایما بنشسته بودی گرسنه

تا خرد یک دم فقاعی صد تنه

8

سایلی گفتش که ای آشفته کار

عشق چه بود سر این کن آشکار

9

گفت آن باشد که صد عالم متاع

جمله بفروشی برای یک فقاع

10

تا چنین کاری نیفتد مرد را

او چه داند عشق را و درد را

متن شعر کپی شد.